نظری به ویراست جدید:
ابن خلدون و علوم اجتماعی، اثر دکتر جواد طباطبایی
به تعبیری پیچیده ترین کتاب طباطبایی است.این کتاب در حالی به ابن خلدون و وضع علم در جهان اسلام می پردازد، می بایستی هم زمان و تقریبا بلافاصله نسبت خود را با ایران مشخص کند و این وضعیت پر چالش، اوضاع را بر نویسنده سخت پیچیده می کند.

حال با مقایسه وضعیت شرایط امتناع اندیشه درون جهان اسلام و شرایط امکان اندیشه به وجود آمده در غرب، و عمدتا اروپا، این موضع به چه میزان می تواند پیچیده تر شود.

اما طباطبایی نتوانسته است از وسوسه نوشتن در این وضعیت پر چالش دوری گزیند، سهل است که عمده زندگی علمی خود را برای تنظیم و ویراست این اثر گذرانده است!

طباطبایی که در نسخه اول تردیدهای خود را در قالب جملات پیچیده پنهان کرده بود، اکنون به آن عمقی از فهم علمی رسیده است تا با صراحت بیشتری ، آرامش دوستدار و نظریه دین خویی او را مورد هدف نقد ضمنی این کتاب عنوان کند.

با این ترتیب طباطبایی با ایدئولوژیهایی که اگرچه به ظاهر در تخالف بایکدیگر هستند، اما در زدن ریشه علم و امر ملی در ایران همداستان و هم پیکان بوده اند.
طباطبایی درکتاب ملت، دولت حکومت قانون، با ایدئولوژی درددین تسویه حساب اساسی کردو اینجابادین خویی

ابن خلدون و علوم اجتماعی

دو فصل ابتدایی کامل هم در عنوان و هم در محتوا تغییر کرده اند و ظاهرا پیچیدگی و سخنان غامض و پوشیده در آن کمتر است و صراحت بیشتری در آن وجود دارد.

همچنانکه گفتم طباطبایی هدف این کتاب را نقد نظریه دین خویی آرامش دوستدار می داند که سکه رایج اکنون ماست.

اما طباطبایی قرار نیست که در همین گام بماند بلکه بنیان های علمی این نقد را پیش می کشد.

طباطبایی مبنای کتاب را جامعه شناسی علمی می داند که ماکس وبر از پیشگامان آن بود و به میشل فوکو و لویی التوسر و گستن بشلار ختم می یابد.

جرقه این علم با ماکس وبر زده شد که در دیباچه براخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه داری ، به این موضوع متعرض شد که چرا جوانه های مدرنیته در دیگر نقاط جهان نتوانست به درخت تناور و باریشه های محکم تبدیل شد و فقط و تنها فقط در غرب به وقوع پیوست و تاحدودی غیر قابل تکرار در دیگر نقاط جهان است.

اینجاست که دکتر طباطبایی از شرایط امکان/ امتناع سخن می گوید و نه امتناع صرف.

دال مرکزی کتاب براین امر قرار دارد که چرا با وجود گامهای مهمی که ابن خلدون برداشت تا بتواند با امکانات جهان اسلام علمی را تاسیس کند، در نهایت نتوانست مرزهای سنت را درنوردد و قدم در قاره اندیشه جدید بگذارد.

ابن خلدون توانست نقدهای مهمی به دایره سنت وارد کند که در اکنون می تواند بسیار به کار ما آید، اما از بدحادثه نمی توان این نقدها را به معنای تاسیس علم جامعه شناسی دانست و در خواب غفلت” آنچه خود داشت "چند صباحی دیگر را گذراند!

دکتر طباطبایی به استناد گفته ابن خلدون اقدام وی را نه تاسیس علم که مستنبط الفن می داند که البته در جای خود مهم و غیر قابل چشم پوشی است. اما با تاسیس علم جدید که در دالان های بسیار پیچیده ایی می گذرد که تنها با شرایط امکان توسط بزرگانی همچون ماکیاوللی، هابز، لاک، کانت، هگل و… امکان پذیر شده است، بسیار متفاوت است.

در حالیکه ایران و جهان اسلام با تفسیر بدی که از مدنی بالطبع بودن انسان به دست آورد، و اتفاقا تنها ابن خلدون بود که در این تفسیر پیچید و آن را نادقیق یافت، مقدمات بن بست و زوال در اندیشه و اندیشه سیاسی را فراهم کرد، که طباطبایی تفصیل آن را در کتابی به همین نام آورده است.

اما غرب ابتدا به سردمداری توماس آکویناس قدیس و سپس آمدن دیگر اندیشمندان تفسیر حقوقی از این جمله طلایی ارسطو به دست آورد و زمینه های تفسیر حقوقی و نضج فلسفه حقوق را فراهم کرد تا راه میانه ایی در جدال سیاست و اخلاق بیابند و زمینه های فراهم آمدن درک جدید از انسان را به وجود آورند.

در فلسفه جدید محوریت از خدای نامتناهی به انسانی داده می شود که اگرچه متناهی است اما گناه کردنش قدرتی به وی می دهد که خداوند نامتناهی را نمی رسد که در این وادی ماجرا کند!
روند پیچیده شرایط امکان در تولد تجدد در غرب نشان می دهد که ما را نمی رسد که از سربازیچه در این خصوص در جهان اسلام سخن بگوییم.

در جهان اسلام ایران استثناست که در بیرون درون آن قرار داشت و با عناصر جدید در قدیمی که دارد می تواند، مدعی باشد و با انقلاب مشروطه نوزایشی در عمل را محقق کرد و برای همیشه از گذشته خود فاصله گرفت و نه تنها در آستانه تجدد ایستاد، که این خود کار سترگی بود، بلکه گامی راهم به پیش گذارد.

کتاب ابن خلدون شرایط امتناع ما برای فهم ودرک علوم اجتماعی را تصویر می کند، اگر ما بخواهیم علم بومی تولید کنیم( کذا فی الاصل!) می بایستی ابتدا شرایط امتناع را به شرایط امکان تغییر بدهیم.
وقتی مقتضی موجود و مانع مفقد باشد چرخ علم بی هیچ وقفه ایی به جلو می رود والا با نظریه پردازی در شبه نظریاتی همچون آنچه خود داشت و… به جز تولید پایان نامه هایی که در نهایت به کارخانه خمیر کاغذ می روند، نمی توان امیدی داشت.

راه حل مشکلات امروز و فردای ایران در کتاب خوانی است.

اگر بخواهیم از شرایط امتناع و زوال اندیشه خلاص شویم، راهی به جز کتب طباطبایی نداریم.

می توان با وی محاجه کرد اما نمی توان راه میان بری در نظر گرفت.

مقایسه شگرد ایدئولوژی و علم برای تسخیر نصوص

طباطبایی در مقدمه ، روی دیگر نقد خود از ایدئولوژی را رونمایی می کند.
وی در توصیف برخورد اهل ایدئولوژی مانند آرامش دوستدار با کتاب ابن خلدون اشاره می کند که برای تسخیر آن و ارائه نظریه دین خویی، برای تسخیر آن از دژکوب استفاده می کنند!

اما دکتر طباطبایی راه حل را دراین می بیند که به جای دژکوب، که در نهایت فقط دیوارهای دژ را تخریب می کند، می بایستی راهی به درونش باز کرد، و اتوا البیوت من ابوابها، و درون آن سیر کرد و از شوون مختلفش آگاه شد.

تفاوت رویکرد روشنفکری با رویکرد علمی در این معناست که ایدیولوژی جواهرات را زیر سندان آهنگری می برد و آن را خرد و ضایع می کند و با دژکوب به دژها حمله می کند و به جز تلی خاک چیزی برجای نمی گذارند.

اما رویکرد علمی درون نصوص وارد می شود و از درون آن ، آن چیزی که لازمست برداشت می کند .
پر بیراه نیست که در نهایت از روشنفکری و روشنفکری دینی چیزی به جز طالبان و تروریسم و روشنفکران مسلح بیرون نمی آید.